تبليغاتX

تمنّای وصال....

تمنّای وصال....

                                                 غزل

 کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 17  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

 

امام زمان فقط ۳۱۳ یار  می خواهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 9  توسط معصومه اعتمادی  | 

چه شده است ما را که حاضر نیستیم دمی در برابر آینه بنشینیم و خودمان را تماشا کنیم و خیره شویم به چشمان‌مان، چشم‌هایی که خیره سری را از شیطان آموخته‌اند، 

چشم‌هایی که از یاد برده‌اند خدا را و دیگر نمی‌نشینند به تماشای خدایی که همین نزدیکی‌هاست و آن قدر ما از او دور افتادیم که باور کردیم خدا را برای دیدن باید جست.

چه شده است ما را که حاضر نیستیم دمی در برابر کتاب خدا زانو بزنیم و بنشینیم و آیه‌ای نو تلاوت کنیم و نور را در سینه‌مان، در قلب‌مان جاری کنیم 

تا نورانی شویم و برای لحظه‌ای از ظلمت اهریمنی، دور شویم، ظلمتی که ما را اسیر خود کرده و افسرده ساخته.

چه شده است به راستی که دیگر حاضر نیستیم به او بیندیشیم، اویی که نگران حال ماست و همواره به یاد ماست و خواهان روزهای روشن برای ماست و دوست دار رسیدن ما به خوش بختی پایدار است و طرف‌دار داشتن زندگی‌ای ساده و به سامان است.

چه شده است که نمی‌خواهیم برای رضای او، قدمی برداریم و به راهی که او آن را راه امن نامیده، نظر کنیم و به رهروان کوی او بنگریم 

و به او و راهش فکر کنیم و برای لحظه‌ای کوتاه، پشت به شیطان کنیم، شیطانی که آمده تا ما خودمان نباشیم و کسی باشیم که خودمان را به جا نمی‌آوریم.

چه شده که در این روزگار آتش و خون که هر گوشه جهان در آشتی شعله‌ور می‌سوزد و در هر گوشه‌ای از گیتی خونی به ناحق ریخته می‌شود نمی‌خواهیم از شعله‌های نادانی بکاهیم و ریختن خون انسان، دوری بجوییم و آن را ناپسند بشماریم.

چه شده که دیگر انسان را نمی‌توان انسان نامید و انسان دیگر جایگاهی را ندارد که خدا برای وی در نظر گرفت 

و چه شده که انسان خودش را کوچک می‌شمارد و نمی‌خواهد به روزهای از دست رفته و فرصت‌های بر باد رفته‌اش نظر کند.

چه شده است که نمی‌خواهیم خودمان را بیابیم و حاضریم گم باشیم، چه شده به راستی که دل‌مان دیگر برای خود گم شده‌مان هم نمی‌سوزد؟
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 19  توسط معصومه اعتمادی  | 

ابن تيميه(م728ه.ق) بنيانگذار وهابيت،مي نويسد:

تمام احاديثي كه علامه حلي براي اثبات قيام مهدي عج به آنها استناد كرده است احاديث صحيحي هستند.1

 حافظ حاكم نيشابوري دانشمند بزرگ اهل سنت مي نويسد:

احاديث صحيح و صريحي از  رسول خدا وارد شده است كه بر قيام مردي از خاندان نبي اكرم و از فرزندان فاطمه به نام مهدي دلالت دارند.۲

شيخ منصور علي ناصف دانشمند معروف مصري در كتاب التاج كه مورد تاييد دانشمندان بزرگ الازهر مصر قرار گرفته است مي نويسد:

در ميان همه دانشمندان امروز و گذشته مشهور است كه سرانجام مردي از اهل بيت پيامبر ظاهر ميشود كه بر تمام كشورهاي اسلامي مسلط ميگردد و مسلمانان از او پيروي مي كنند و در ميان آنها عدالت را اجرا مينمايد و دين را تقويت ميكند.احاديث مهدوي را بسياري از بزرگان  صحابه و محدثين نقل كرده اندو كسي كه همچون ابن خلدون آنها را ضعيف شمرده خطا كرده است و آنچه گفته شد براي كساني كه يك ذره ايمان و اندكي انصاف دارند كافي به نظر مي رسد.۳

ابن حجر عسقلاني از علماي بزرگ اهل سنت در كتاب الصواعق المحرقه مي نويسد:

اخبار متواتر و فراواني از پيامبر نقل شده كه سرانجام مهدي ظهور مي كند و او از اهل بيت پيامبر است و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.۴

 

و احاديث بسيار ديگر كه در پستهاي بعدي به آنها اشاره خواهم كرد.


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 12  توسط معصومه اعتمادی  | 

رسول خدا ص می فرمایند:

با فضیلت ترین جهاد امت من انتظار فرج است.۱

هستي شيعه و هويت جامعه شيعي وابسته به انتظار موعود است.

چندي پيش دانشمندان يهود از سرتاسر جهان در تلاويو گرد آمدند تا راههاي فروپاشي نظام جمهوري اسلامي ايران را جستجو نمايند مهمترين نتيجه اين نشست اين بود:

كه ما بايد دو نگاه را از جوانان شيعه ايران بگيريم:

1-نگاه سرخ حسيني كه ترويج كننده فرهنگ شهادت و شهادت طلبي است.

2-نگاه سبز مهدوي كه ترويج كننده روح اميد به آينده و انتظار موعود جهاني است.

آري دشمنان شيعه از روح شهادت طلبي و روح انتظار مي ترسند و ما در مقابل،بايد اين دو فرهنگ را در سرتاسر جامعه شيعي بگسترانيم.

استرات‍ژي انتظار باید محور و هدف تمام برنامه ریزیهای فرهنگی،اقتصادي،نظامي،سياسي و ... در سطح كلان مديريتي كشور قرار گيرد.اگر فرهنگ مهدويت و استراتژی انتظار در ارکان جامعه توسعه یابد جامعه،مردم و جوانان ما از فتنه هاي آخر الزمان و تهاجم گسترده فرهنگي دشمن مصون و محفوظ خواهد ماند.ان شا ءالله


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 9  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هر کس که نسیم دل افروز محبت ما را در قلبش دریابد پس بر دامان پاک مادرش دعا کند.۱

اول سرمايه قدم نهادن در هامون عشق مهدوي اصلاب شامخه و ارحام مطهره است.از دامان پاك مادران است كه سوداي عشق مهدوي در سراي دل نوزادان به وديعت گذارده مي شود و آن قدم سلم ايشان است كه منتهي به قدم صدق فرزند مي شود و آن كه فرموده اند:

بهشت زير پاي مادران است.۲

شايد بدان معناست كه پاي عصمت  اين چشمه هاي صداقت و ژاكي است كه بهشت محبت را براي فرزند به فرجام مي آورد.

آري جذبه عشق و محبت مهدوي جذب كننده دلهاي پاكزادان و جمع كننده قلوب مومنان است.محبت ما رحشه اي از محبت بيكران اوست.اول اوست كه از ما ياد مي كند و شراره عشق مهدوي را در قلوبمان شعله ور ميسازد.اين ماييم كه بايد شراره عشق و جذبه محبت او را لبيك گوييم چرا كه او همواره در انتظار لبيك ماست.

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 15  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

نامه ای به موعود

یادش بخیر آن روزها که در غروب سرد و محزون پاییزی، در کوچه‏های کبود شده از سرما، در خلوت و تنهایی، از مدرسه به جست و جوی وسعت‏بی‏نشان شما می‏پرداختم، احساس می‏کردم با تمامی گمنامیتان، به پاکی انتظار و به لطافت‏بارانید . آنقدر بارانید که حتی بوته‏های خار را نیز آبیاری می‏کنید . گاهی فکر می‏کردم خارتر از همه خارهای گلستان عشق شما هستم و این خجلت‏خط قرمزی بر افکار سبزم می‏کشید تا به خانه می‏رسیدم ... هرم و گرمای اتاق نفسم را حرارت می‏داد و مرا بی اختیار به سمت‏بخاری می‏کشاند، ولی تداعی تفسیر حدیثی از امام حسن عسکری (ع) در ذهن من که می‏فرمود: «مهدی جان! در شهر و در بین مردم منزل مگیر و در دشت‏ها و میان کوه‏ها ساکن شو» ، حتی فرصت تازه کردن نفس را هم از من می‏گرفت و برقی سبز مرا به سمت اتاق سرد و تاریک خودم می‏کشاند . دستم به طرف کلید برق می‏رفت اما دلم اجازه نمی‏داد . مطمئن بودم مرا در تاریکی بهتر می‏بینید . بر گنبد قدس سجاده‏ام می‏ایستادم و تکبیر می‏گفتم . همیشه حس می‏کردم قبله‏ام باید طاق دو ابروی شما باشد . کعبه بهانه‏ای بود برای دیدارتان، خیلی دنبالتان گشتم در تاریکی و روشنایی در جمع و در خلوت، اما افسوس ... نشان از شما در هیچ کس ندیدم; مطمئن بودم تنها خورشید است که صبورانه غربت و مظلومیتتان را نظاره می‏کند و می‏سوزد، دلیل حرارتش نیز همین است .

 

هرگاه سیب سرخی می‏یافتم عطرش را به جان می‏خریدم; آنقدر می‏بوئیدمش که دیگر هیچ بویی دلخوشم نکند، چون شنیده بودم عطر سیب می‏دهید .

نامه ای به موعود

هرگاه سراغتان را از کسی، از بزرگتری می‏گرفتم به کودکی‏ام می‏خندید و می‏گفت: آقا رفته برای دخترهای کوچولو عروسک بیاره، شادی بیاره، ستاره بیاره، و از شیرینی آمدنتان فقط یک شکلات نصیبم می‏شد . با خود می‏اندیشیدم عروسکی که می‏خواهید بیاورید چطور باید باشد که این همه سال آن را نیافته‏اید، یا مگر ستاره‏ها چقدر از ما دور هستند؟ معنی غیبتتان را نمی‏فهمیدم ولی خلاء وجودتان را همه جا احساس می‏کردم . حالا که 18 سال دارم می‏فهمم شما هدیه‏ای بهتر از همه عروسک های دنیا برای من و برای همه دخترها می‏آوردید . اما دیدن این که خیلی‏ها حتی جای خالی شما را هم احساس نمی‏کنند آزارم می‏داد . مگر آدمی چقدر می‏تواند خودش را فراموش کند . با ساختن داستان آمدنتان خودم را دلداری می‏دادم . اینکه آن روز حتما صدای بال فرشتگان را خواهم شنید . صدای شکستن شیشه ظلم و صدای تپش قلب شما که خون حیات را در شریان‏های مرده زمین به حرکت وامی‏دارد . زمینی که سال‏ها غیر از عطش فصل دیگری را تجربه نکرده و در بوم نقاشی فصل‏هایش جز رنگ خاکستری سفر بی‏بازگشت کاروان نیکان رنگ دیگری ندیده است . دلم برای زمین می‏سوزد اما برای خودم بیشتر که عمرم بی شما می‏گذرد و شما را هیچ اشارتی نمی‏بینم . دفتر خاطراتم که نامش را «کیمیا» گذاشته‏ام و برای شما در آن درددل کرده‏ام تمام شده، اما دریغ که هرگز نشد آن را برایتان بخوانم .

 

نامه ای به موعود

جمعه‏ها که برای رفتن به دعای ندبه به شوق دیدارتان می‏دویدم بارها زمین خوردم اما نیامدید تا زخم دستانم را نشانتان بدهم . فکر می‏کردم اگر مرا با این زخم‏ها ببینید دلتان بیشتر برایم می‏سوزد . می‏دانستم مرا می‏بینید مثل پدری که زمین خوردن فرزندش را می‏بیند، اما در زندان غربت نمی‏تواند یاریش رساند . با این فکر درد خود را از یاد می‏بردم . همیشه نامتان را با خودم به همه جا می‏بردم فقط نامتان را . شب‏های جمعه خوابم نمی‏برد مبادا بیائید و نبینمتان، می‏اندیشیدم دیدار ما بعد از این همه سال چقدر تماشایی خواهد بود . چطور به استقبالتان بیایم که بدانید در دوریتان چه‏ها کشیده‏ام . اما جمعه همه می‏آمدند جز شما . امید ناامیدم اجازه فکر دیگری نمی‏داد . می‏گفتم: خدایا! این بار چه گناهی او را از ما دور ساخت؟ بار سنگین یک هفته انتظار غروب جمعه بر گلویم می‏نشست و می‏مردم و زنده می‏شدم تا به خودم می‏باوراندم که این هفته هم نیامدید . بعد هم برایتان نامه‏ای می‏نگاشتم، می‏نوشتم حالم خوب است اما هرگز به آن خوبی که می‏نوشتم نبود . دلم می‏خواست‏بوسه‏ای با تمام وجود نثار پاهای خسته شما بکنم . قاصدکی می‏یافتم و به آن پیغام «دوستت دارم‏» ، «دلم برایت تنگ شده‏» ، «کی می‏آیی؟» می‏دادم و فوت می‏کردم اما گویی هرگز پیام‏های من به شما نرسید . شاید قاصدک‏ها نیز نتوانستند جای شما را پیدا کنند . مثل رودخانه که نامه‏هایم را بی‏جواب بازمی‏گرداند .

 

مدت‏ها به دنبال مرکز زمین گشتم اما حالا خوب می‏دانم مرکز زمین باید نقطه تلاقی نگاه‏ها باشد با نگاه شما; شما برای من همیشه قهرمان مسافرت از خاک به افلاک هستید تا شاید مثل هر مسافری غروب جمعه‏ای بازگردید و به ما یاد دهید که عشق یعنی شهادت در رکاب شما ای عزیزترین!

اندکی با تو بگفتم غم دل ترسیدم

که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 11  توسط معصومه اعتمادی  | 

 
دعای عهد به تعبیری مرامنامه شیعه ولایتمداریست که آرزومند دیدار دلدار خویش است.

او هر پگاه دست بیعتی دوباره به سوی آن شاه شمشاد شمایل دراز کرده،

تا پیمان عاشقی اش با شاه ولایت همواره استوارتر شود.

هشتمین سپهر سروری و سیادت، صادق آل محمد، درباره اش فرموده است:

هر کس با این عهد ( دعای عهد ) چهل روز خدا را به زاری بخواند،

از یاران قائم ما خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت از دار دنیا رخت بر بندد

 خدایش اورا از خانه قبر بیرون خواهد آورد.

مضامین و درونمایه دعای عهد محورهایی چندگانه دارد از آن جمله:

1. اقرار به شوکت و عظمت حق جل و علا

2. تجدید میثاق با ولی عصر (عج) 

3. آرزوی در رکاب حضرت قرار گرفتن

4. رجعت و...

و پررنگترین فراز این دعا، همان تجدید میثاق با ماه بی قرینه آسمان هستی است؛

 میثاقی ناگسستنی برای همیشه زمان.

 

شکوری، کارشناس دین و اندیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 20  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

حضرت می‏آیند می‏خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟

دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضی‏شان بازیگرند و بعضی‏شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این ‏که حضرت دیر می‏آیند! و هر کسی دعا کند به صدام، برای این ‏که، این فساد زیاد می‏کند . ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب‌شان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا این که اینه‏ا عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟

حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند . همان کاری که ما می‏کنیم و ما دعا می‏کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‏خواهند همین را برش دارند . ما اگر دست‏مان می‏رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم . تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمی‏توانیم . اینی که هست، این است که حضرت، عالم را پر می‏کنند از عدالت . نه شما دست ‏بردارید از این تکلیف‏تان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.

 

منبع:

صحیفه‏ نور ، ج 20، صص 196- 197 .

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 15  توسط معصومه اعتمادی  | 

یک لحظه می‌ایستم و به پشت سر می‌نگرم. سیاهی موج می‌زند. این گذشته سیاه من است که مرا می‌ترساند و از آینده و گام پیش گذاشتن، می‌ترساند، 

این گذشته هول‌ناک را نمی‌توان از یاد برد و از حافظه‌ام پاک کرد، این گذشته همیشه با من است و من همیشه از این گذشته پلید واهمه دارم و خوش دارم که به یاد نیاورم آن را و مگر می‌شود گذشته‌ای را که به دست خود ساخته‌ایم، به یاد نیاوریم.

و اکنون من چه کنم با لحظه‌هایی که به تندی می‌آیند و به کندی می‌گذرند و حال مرا می‌گیرند و گذشته‌ام را پر می‌سازند؟ 

من چه کنم با این لحظه‌ها و در دشت لحظه‌ها چه بذری بکارم که به آبادانی گذشته‌ام منجر شود و مرا امیدوار سازد، به پیش رفتن و رسیدن، رسیدن به آینده‌ای روشن و درخشان.

کدام بذر پر بار است که می‌توان در دشت لحظه‌ها کاشت و با نگاهی به سبز شدن ایمان آورد و از باروری آن لذت برد؟

کدام بذر؟ و من این روزها با نگرانی به گذشته‌ام می‌نگرم و با ترس به حال و اکنون می‌نگرم، و با ناامیدی آینده را می‌پایم 

و اگر کسی بذری سبز به من معرفی کند که بتوانم در دشت منتظر لحظه‌ها بکارم، دیگر با ترس به گذشته، گذشته سیاه نمی‌نگرم، 

دیگر غم را به دل راه نمی‌دهم، دیگر خودم را از آینه پنهان نمی‌کنم، دیگر به عشق نمی‌گویم، هر بار که او را می‌بینم، که خودت را معرفی کن، دیگر طوفان را با نسیم اشتباه نمی‌گیرم.

بذری می‌خواهم که اگر سبز شد، اهریمن داس به دست، نتواند آن را درو کند و نتواند مرا ناامید سازد و نتواند آینده روشن را از من بستاند.

آیا کسی یافت می‌شود که بذری نیکو به من معرفی کند تا در دشت لحظه‌ها بپاشم و خودم را احیا کنم و به عمر از دست رفته‌ام با حسرت ننگرم؟ آیا هست کسی؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 22  توسط معصومه اعتمادی  | 

زیباترین چقدر غریبی میان ما!

آخر چرا؟

انگار خفته ایم!

انگار مرده ایم!

انگار رفته ای به بیابان بی کسی!

گویی نشان نمانده از آن خیمه گاه نور!

شاید گسسته ای!.........

نه!

نه!

ما تو را زشهر تبعید کرده ایم!

ما دلبریده مردم از عشق ناامید!

ما مردم پلید!

آه ای فرید!

دل بسته ای چرا به شفق؟

مهربان رفیق!

اشکم به پای تو،از جان دردمند بگویم برای تو!خورشید سبز پوش!

دلگیر و خسته ای؟۱

مظلوم من!

نام تو مرده است!

تنهایی تو را این روزها غروب هم از یاد برده است.....


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 22  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

به خدا منتظر ماست!

به مهتاب قسم!به فریاد قسم!

به غم غربت آن یار قسم!

که نه دل ماند و نه دلدار

.....ندانم که چه شد در پس دیوار

به بر عشق دگر بار

صد تار تنیدیم ز اغیار!!

بیا تا به خود آییم!

....چه کردیم؟چه خواندیم؟به سوی که راندیم؟

این چنین ماتن به تماشای چه ماندیم؟

بیا تا به خود آییم!

به غم عشق در آییم!

.....به سوی خیمه ی دلدار شتابیم و چنین نغمه سراییم:

او در به در ماست!

به خدا منتظر ماست!

 


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 12  توسط معصومه اعتمادی  | 

http://tribun.blogfa.com

در سالروز تولد تو

به امید تولد دوباره خویش،جشن می گیریم

تا شاید در این تولد مسرور بتوانیم زنجیرها را بگسلیم  و تو را حاکم بگیریم.

ای سایبان شوق!

بگذار با تو بگوییم که ما زنجیر خویشتن گشته ایم و خود را با دستان خویش بسته ایم

آیا امید تولدی هست؟!

ای تولد بالغ تاریخ....!

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 14  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

عاشق نمایان دنیا خواه

امام زمان را فقط برای دنیا و منفعت آن طلب می کنند

 و اگر لب به دعا برای ظهور باز کنند

 فقط برای خود و حاجات دنیویشان است.

 

وقتی این جمله رو دیدم سریع به خودم مراجعه کردم که ببینم از این دسته هستم یا نه؟

شما هم به خودتون مراجعه کنید و ببینید واقعا چرا برای ظهور آقا دعا می کنید؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 9  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

يكى از عوامل مستقيم آسيب زا در موضوع مهدویت ديوارى است كه ميان دو نسل كشيده شده است و سخنان آنان توسط هم شنيده نمى‏شود. در واقع، گسستى ميان پيام دهندگان با گيرندگان پيام ايجاد شده كه مانع رسيدن پيام مى‏گردد. علت اين گسست اين است كه پيام‏هاى دينى از جمله پيام‏هاى مهدويت، بدون توجه به نيازهاى مخاطبان و ادبيات خاص آنان تهيه و فراهم گرديده است. بدون توجه به اين مهم كه آيا پيام‏ها به گوش مخاطب مى‏رسد يا نه؟ مرتب پيام ارسال مى‏كنيم و در پى آن هم، منتظر ايجاد روحيه انتظار و سرسپردگى و عشق نسبت به امام زمان(عج) هستيم. متأسفانه ما به دليل آن كه از شيوه‏ها و ابزارهاى جديد اطلاع رسانى براى رساندن پيام خود به نسل فعلى با اقتضائات موجود كم‏تر بهره جسته‏ايم؛ از اين‏رو در رساندن پيام دين در اين زمينه با ناكامى‏هاى جدى مواجه بوده‏ايم.

به هرحال عرضه نادرست محتوا و ضعف روش‏هاى موجود، موجب شده است كه پيام ما به مخاطبان نرسد. گاهى اين عرضه نادرست از سوى كسانى است كه بدون داشتن تخصص و خبرويت در اين حوزه، به عرصه تفسير و تبيين مباحث مربوط به مهدويت وارد مى‏شوند. در نتيجه برداشت‏هايى بسيار خرافى و نادرست از مسائل مربوط به مهدويت عرضه مى‏كنند، كه اين مسئله جز ايجاد گسست و فاصله ميان پيام رسان و گيرنده پيام چيز ديگرى را در برندارد. تحقيقاتى كه در اين راستا انجام شده از اين واقعيت تلخ پرده برمى‏دارد كه به حدى به صورت نادرست و غيراصولى اين مباحث توسط برخى افراد عرضه گرديده است كه ثمره آن جز ايجاد نگرشى منفى نسبت به حكومت جهانى حضرت، اثر ديگرى در برنداشته است. در يك مسئله‏شناسى كه از حدود 1000 دختر نوجوان قمى صورت گرفت، بيش‏تر آن‏ها شناختى بسيار مبهم و اندك نسبت به مهدويت داشته‏اند و عمده مشكل آنان اين بود: آيا صحيح است كه وقتى امام زمان(عج) ظهور مى‏كند پاى اسب ايشان در خون آدم‏هايى كه سر آن‏ها توسط آقا زده شده است فرو مى‏رود؟!

آيا اين مسئله چيزى جز عرضه نادرست اين گونه مفاهيم كه نهايتا به ايجاد نگرش منفى منجر شده است، چيزى در پى دارد؟

منبع:سایت حوزه

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 8  توسط معصومه اعتمادی  | 

هیچ کس نمی‌خواهد بگوید انتظار چیست، نمی‌خواهد بگوید منتظر است یا نه، نمی‌خواهد بگوید برای چه منتظر است و نمی‌خواهد بگوید... و به راستی چرا هیچ کس نمی‌خواهد انتظار را معنا کند و خودش را منتظر بداند؟

تو چه، تو که با من در این متن همراهی، تو منتظری یا نه؟ مهم نیست منتظر چه هستی. مهم این است که درد دشوار انتظار را لمس کرده و دردمند و با انتظار همسایه باشی.

همه منتظرند. این را باور دارم، ولی این همه انسان منتظر، دوست ندارند انتظارشان را آشکار کنند. همه دوست دارند، نقاب بر چهره بزنند و نشان دهند که دوره انتظار سرآمده و رسیده‌اند به آن چه می‌خواستند و رسیده‌اند به آن چه دوست می‌داشته اند.

http://tribun.blogfa.com

و انتظار چه واژه‌ای است که با زندگی همه سر و کار دارد و هر کس بر پایه انتظارش تعریف می شود. تو اگر منتظری که این نوشته پایان یابد و به چه نتیجه‌ای برسد، بدان که انتظار تو، انتظار معناداری است، چرا که بیش از پایان نوشته‌ام، راهت را کج نمی‌کنی و از راه دیگری نمی‌روی. 

کسی منتظر یافتن ثروت است، دیگری در انتظار پیدا کردن راه حلی، یکی دیگر می‌خواهد خودش را درمان کند و منتظر رسیدن دوایی است و ... هر کس در انتظار چیزی است که او را به شادمانی برساند و هیچ کس در انتظار رسیدن به چیزهای بد نیست. 

همه فکر می‌کنند راهی را که برگزیده‌اند، درست است و هدفی که انتخاب کرده اند، صحیح است و عشقی که برایش می‌دوند، همان عشق دلخواه است و .... بعد از گذشت مدتی که به خواسته‌شان رسیدند، در می‌یابند، انتظاری که کشیده‌اند، چه بیهوده بوده است. آیا تو مانند من می‌اندیشی؟

من می‌گویم بیاییم در انتظار چیزی باشیم که از دیرباز نوید آن را داده‌اند، انتظاری که در وجودمان لانه کرده است،

 در انتظار اتفاقی باشیم، که بسیاری را شادمان می‌کند، در انتظار رویدادی باشیم که با فطرت‌مان هم‌خوانی دارد. در انتظار پدیده ای باشیم که ما را به خودمان و خدای‌مان نزدیک‌تر می‌کند، در انتظار... .

و اکنون اگر دوست داری، بگو انتظار چیست و آیا تاکنون منتظر یافتن و رسیدن به چیزی بوده‌ای؟ خجالت نکش، منتظر بودن نشانه حیات است و هر که منتظر نیست، مرده است، سال‌هاست که مرده است.

منبع:آینده روشن

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 8  توسط معصومه اعتمادی  | 

                                    

http://tribun.blogfa.com

            

دوباره سلام. دوباره اشك. دوباره مرگ را نازكشيدن. دوباره...

كاش اينجا بودى. همين جا؛ زير همين سقف. رو در رو. مثل آن وقتها كه پدربزرگ مى‏نشست و در جنب و جوش ما گم مى‏شد.

اينجا هوا بارانى است. شايد باران... شايد برف... شايد هيچ كدام. اگر برف باشد، بهتر است. باران، وقتى به زمين مى‏رسد، همه جا را فقط خيس مى‏كند؛ همين. برف اما رنگ و بوى زمين را عوض مى‏كند. برف، جاى پاى آدمها را نگه مى‏دارد؛ زود آنها را فراموش نمى‏كند.

از برف و باران بگذريم. چه كار مى‏كنى با تنهايى، با غريبى، با بى‏وفايى‏هاى ما؟ راستى چرا دائم از اين شهر به آن شهر مى‏روى؟ نگران نامه‏هايم نيستم كه مبادا به دستت نرسد؛ مى‏دانم نامه‏هايى كه نشانى‏شان توى پاكت، بعد از سلام نوشته شده باشد، حتما ـ و خيلى زود ـ چشمهاى تو را زيارت خواهند كرد. اما دلم مى‏خواهد بدانم چرا يك جا نمى‏مانى؟ يك روز مى‏گويند مكه‏اى، يك روز خبر مى‏آورند كه در مدينه ديده شده‏اى، يك روز كربلايى‏ها را ذوق‏زده مى‏كنى. يك روز بوى تو را كه در مسجد كوچك و قديمى محله جا مانده بود، شناسايى مى‏كنند. فكر مى‏كردم فقط ما آرام نداريم. گويا تو از ما ناآرامترى.

نمى‏خواهم گلايه كنم، چون اصلاً دل و دماغ اين كار را ندارم، ولى باور كن به ما خيلى سخت مى‏گذرد. سخت نيست بى‏تو در ميان دشمنان تو بودن؟ سخت نيست ناز هر نازيبايى را كشيدن و پاى هر علف هرزه‏اى، جوى عمر بستن!؟ سخت نيست تبديل عروسى‏ها به عزا، فقط به جرم اين كه جوانهاى ما، نشانى شادى را از غم گرفته‏اند و فقط به اين اتّهام كه در راه مدرسه به گداى شهر سلام نگفته‏اند؛ سخت نيست تنها راه گريه كه از گلوى ما مى‏گذشت، به فرمان بغض بسته باشد؟ آخر چقدر تنهايى؟ چقدر دلتنگى؟ چقدر جمعه‏هاى دلگير؟ چقدر خنديدن به روى آنان كه گريه تو را نمى‏شناسند و عكس سياه و سفيد خود را در اشك رنگين تو نمى‏بينند؟

ديروز براى خريد كفش به بازار رفتم. چها كه نديدم! مردى فرياد مى‏زد: «بياييد! بياييد! از اين انگورهاى من كه با حبه‏اى شما را به معراج بى‏عارى مى‏برد، بخريد، بخوريد و بنوشيد.» يكى دستهايش را به ه م مى‏زد و كتابهايش را به رخ ما مى‏كشيد و مى‏گفت: «دست خالى نرويد!" بخريد و بخوانيد كتابهاى مرا كه هر برگ آن صحنه صد عشق كاغذى است» يكى را خريدم و دوبار نه سه بار، خواندم. راست مى‏گفت بيچاره! پر بود از عشقهايى كه يخهاى قطب جمود را شرمنده مى‏كرد. كفش را فراموش كردم. يك هديه براى تو خريدم. نمى‏گويم چه خريدم. ولى به فروشنده آن گفتم: اگر نپسنديد، پس مى‏آورم. گفت: از قول من به او بگو: «اگر اين را نپسندى بايد به دوستانى در مريخ، اميد ببندى. ما زمينى هستيم و هديه‏هاى زمينيان، بيش از اين نمى‏تواند بود.» آن هديه بى‏ارج و مجد را در كاغذهاى همان كتاب پيچيدم. چون مى‏دانم براى پاره كردن آن كاغذهاى كاهى هم كه شده، نگاهى به هديه من خواهى كرد.

مى‏خواهى دو سه سطرى هم از حال ما بدانى؟

 اقبال گم شده است. مستى، ذوقى ندارد. باده‏هاى جام خوشايندى، همه آبگونند. بى‏طعم و بى‏بو. آنقدر قلب و دغل فراوان شده است كه گويى روز داورى از باور مردم قهر كرده است. بعضى هنوز چشم به راه معجزه بخت‏اند و شانس مى‏پرستند. همه اتفاقات مهم زندگى ما، در خانه سالمندان مى‏گذرد. اين را هم بگويم كه جديدا مرگ خيلى خوش سليقه شده است. نمى‏دانى چه نازى مى‏كند. هميشه ديرتر از اجل مى‏رسد و زودتر از آرزوها. در شهرى كه ما زندگى مى‏كنيم بچه‏ها را از روى رنگ لباسهايشان مى‏شناسند و جوانها را از خيابانى كه در آن بالا و پايين مى‏روند. اين جا همه دست به كار شده‏اند كه روى عكس تو، آگهى‏هاى تبليغاتى بچسبانند.

ديوارهاى شهر، همگى برگهاى يك كتاب‏اند: خودآموز خودكشى. من نديدم فيلمى كه زنگ آن را براى تو ـ يا حتى من ـ به صدا درآورده باشند. اين جا همه در جنب و جوش‏اند، كه تو را فراموش كنند؛ باز هم نمى‏خواهى بيايى؟

 


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 20  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

دلسردى

اگر شخصى در انتظار میهمانى باشد، اما میهمان او در آن مدت نیاید، و یا آمدن و دیدن میهمان، نتیجه مورد انتظار او را بر آورده ننماید، و یا حتى اگر تصور نماید شخصیت میهمان کارگشاى مشکلات او نخواهد بودـ چون تصّور مى کند پاداش مورد انتظارش را در این انتظار نخواهد یافت، یا نتیجه اى را براى این تلاش و عملکرد خود نخواهد دید ـ به علت ایجاد این یأس، در جهت ایجاد زمینه براى ظهور او کوشش نخواهد کرد، یا اگر کوششى نماید، با یک نوع بى اعتمادى و بى تفاوتى خواهد بود.

ناتوانى

اگر فرد منتظر، فاقد مهارتها و توانائى هایى باشد که باید در جهت آمادگى براى پذیرائى از میهمان خود بکار گیرد، فلسفه انتظار را درک نخواهد کرد و یک منتظر حقیقى نخواهد بود زیرا مدت انتظار، فرصتى است براى باز سازى و توانمندیهاى فکرى، روحى و ایمانى جهت درک برنامه تحول، و فرد معتقد، نیازمند کسب توانمندیهاى غنى جهت درک این فسلفه انتظار مى باشد. همچنین اگر درک فرد منتظر از نقشى که باید در ایجاد زمینه ظهور بازى کند، درکى منفى باشد، باز مى توان آن را یک ناتوانى فکرى نامید، که به تلاش در جهت آمادگى و آماده سازى محیط، منجر نخواهد شد .

 یا اگر فرد منتظر، فلسفه انتظار را به طور صحیح درک نکرده باشد و چنین برداشت نماید که نقش او صرفاً پذیرش ظلم و عدم آگاهى دادن به جامعه است و فرد منجى باید خود بیاید و از جامعه رفع ظلم نماید، برداشتى منفى از نقش منتظر خواهد داشت; لذا هیچگونه تلاشى در جهت رشد فردى و اجتماعى براى کمک به زمینه سازى تحول انجام نخواهد داد .

یا اگر منتظر، نقشى را که در زندگى براى خود ترسیم نموده است، با نقشى که منتظر از او انتظار دارد، سازگار نباشد، باز این فرد منتظر به یک فردى معتقد به تحول، بدل نخواهد گردید; زیرا تا ارزشهاى الهى را در فکر و رفتار خود قبول نکرده و رعایت ننماید، همخوانى میان باورهاى ذهنى خود و اعتقادات دینى در جهت تحول جهانى نخواهد داشت. بنابراین چنین فردى حتى با فرض قبول نظریه تحول دینى، پویایى لازم را نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 20  توسط معصومه اعتمادی  | 

 

پاسخ: به صورت فهرست وار به برخي از موارد اشاره مي‌شود:
ـ جهل و عدم شناخت مناسب نسبت به: وجود مقدس امام و نقش او، آموزه‌هاي دين(كه باعث كم رنگ شدن دين در زندگي مردم مي‌شود)، وضعيت نا بهنجار كنوني، آموزه‌هاي مهدويت(همچون مفهوم انتظار)؛
ـ تحجر و مقدس گرايي خشك و بدون توجه به عمق و روح دين؛
ـ تجاوز به جوامع اسلامي و شيعي و كشتار آنان ؛
ـ گسترش فساد و تباهي از يك طرف، و ايجاد شك و ترديد نسبت به ظهور امام موعود از طرف ديگر، و به تمسخر گرفتن انتظار و ظهور از طرف آخر؛
بر عاشقان امام عصر(ع) و منتظران ظهورش لازم است در چند زمينه فعاليت داشته باشند:
الف. بالابردن فهم و شناخت نسبت به امام و امامت، مفاهيم و آموزه‌هاي دين، مباحث مهدويت و مفاهيمي كه در رابطه با اين موضوع است؛
ب. وحدت كلمه در سايه رهبري ولي فقيه كه طبق بيان پيشوايان دين ـ از جمله امام زمان(ع) ـ همه وظيفه دارند به او رجوع كنند.
ج. عمل به وظايف دين، كسب تقوا، دوري از فساد و جلوگيري از آن، امر به معروف و نهي از منكر؛
د. حضور فعال و آگاهانه تحت مديريت ولي فقيه در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي؛
هـ‌. ايجاد روحيه نشاط و تلاش در خود و جامعه و حركت به سوي سازندگي و زمينه سازي براي ظهور.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 22  توسط معصومه اعتمادی  | 

بعضی‏ها انتظار فرج را به این می‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند.

 اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا می‏شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏کردند و نهی از منکر هم می‏کردند و امر به معروف هم می‏کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏آمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند .

یک دسته‏ دیگری بودند که انتظار فرج را می‏گفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏گذرد، بر ملت‏ها چه می‏گذرد، بر ملت ما چه می‏گذرد . به این چیزها، ما کار نداشته باشیم . ما تکلیف‏های خودمان را عمل می‏کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست می‏کنند . دیگر ما تکلیفی نداریم . تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می‏گذرد یا در مملکت ‏خودمان نداشته باشیم . این‏ها هم یک دسته‏ای، (از) مردمی بودند که صالح بودند .

یک دسته‏ای می‏گفتند: که خوب! باید عالم پر (از) معصیت ‏بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏خواهند بکنند، گناه‏ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود .

یک دسته‏ای از این بالاتر بودند. می‏گفتند: باید دامن زد به گناه‏ها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‏هایی هم بودند. اشخاص ساده‏لوح هم بودند. منحرف‏هایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‏زدند .

یک دسته‏ دیگری بودند که می‏گفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت‏ باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است ‏بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است . آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلم بلند کند عَلم مهدی، (اگر) به عنوان مهدویت‏ بلند کند. حالا ما فرض می‏کنیم که یک هم‏چو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیف‏مان دیگر ساقط است . یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت ‏بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می‏آورند، برای چی می‏آیند؟

فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه‏ قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند.

 منبع:

صحیفه‏ نور ، ج 20، صص 196- 197 .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 22  توسط معصومه اعتمادی  | 

به نقل از سایت شبستان
 
 

   
.

استان ها:امام جمعه جعفریه فاصله گرفتن مردم از مهدویت و انتظار و وارد کردن خرافات و مسائل سست در این عرصه را از توطئه های دشمنان دانست.

حجت الاسلام دهقانی امروز در گفتگو با خبرگزاری شبستان در قم تصریح کرد:با توجه به این که جشن های ایام نیمه شعبان مردمی برگزار می شود از لحاظ کمیت در جایگاه خوبی قرار دارد اما از لحاظ محتوایی باید کار شود و نیاز به آگاه سازی در این زمینه داریم و علما و حوزه های علمیه وظایف سنگین تری در این باره دارند.

وی نقش رسانه ها در آگاهی دهی به مردم را مورد تاکید قرار داد و عنوان کرد: نقش رسانه ها در آگاه سازی مردم کمتر از نقش مبلغین نیست هر کجا رسانه ها خوب حضور داشتند نتایج روشن آن را دیده ایم که در زمینه مهدویت و انتظار هم باید در بالا بردن ارتقای سطح فکری مردم تلاش کنند.

امام جمعه جعفریه با تاکید بر وظایف سنگین حوزه علمیه در تببین ابعاد مهدویت و انتظار خاطرنشان کرد:البته حوزه علمیه در این زمینه قدم مثبتی برداشته است اما این یک کار تخصصی است و باید با تربیت نیروهای متخصص مساله مهدویت در جامعه درست تبیین شود.

وی ادامه داد: دانشگاه ها نیز می توانند در این عرصه حضور داشته باشند و با همکاری رسانه ها و بهره گیری از نیروهای متخصص در جهت رشد فکری مردم کار کنند.

دهقانی نسبت به وجود آسیب هایی در برگزاری جشن های مهدویت هشدار داد و گفت: به ظاهر مساله مهدویت پرداختن یکی از مهم ترین آسیب هایی است که برگزاری جشن های مهدویت را تهدید می کند به طوری که حتی بسیاری از مردم به اسم جشن های نیمه شعبان و مهدویت وارد گناه هم می شوند.

امام جمعه جعفریه تاکید کرد: باید سطح آگاهی مردم بالا رود تا جشن ها در مسیر معرفی امام زمان(عج) باشد.

وی افزود: متاسفانه برخی مواقع شکل جشن ها به مسایل سست و بی فایده آلوده می شود که به مروز زمان باید رفع شود.

امام جمعه جعفریه تصریح کرد: وظیفه بالا بردن اطلاعات و آگاهی مردم به عهده افرادی است که در مسائل مهدویت نقش داشته باشند که التبه این کار زمان می برد که هر چه مردم آگاه تر شوند خرافات کم تر می شود.

دهقانی اظهار داشت: توطئه های دشمنان این است که خرافات و مسائل سست را در مورد مهدویت به خرد مردم دهند تا مردم از این گونه مباحث فاصله بگیرند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود نقش مهدویت و انتظار در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران را مورد تاکید قرار داد و عنوان کرد: جمهوری اسلامی باید زمینه ساز ظهور امام زمان(عج) باشد که توجه مردم به مسائل مهدویت نیز نقش مهمی در شکل گیری جمهوری اسلامی ایران داشت.

دهقانی ابراز داشت: تنها کشوري که می تواند ادعا کند زمینه سازی انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) را می تواند داشته باشد انقلاب اسلامی ایران است

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 0  توسط معصومه اعتمادی  | 

"عزیز من!

بنای اصلی بر غیبت است نه رویت!

اما دیدن ممکن است،

 ولی به شرط اقتضای مصلحت که آن هم امرش به دست امام است نه به خواسته  من و تو!

پس بیهوده خود را خسته مکن!

و پی این و آن مرو!

....همواره در انجام وظایف علمی و عملی خود بکوش!

و امر دیدار را به مصلحت دید آن حضرت موکول کن!"

از جمله خطرها و آسیبهایی که در عصر غیبت برای منتظران اتفاق می افتد ملاقات گرایی است.بدین معنا که شخص از وظایف خویش غافل میشود.مهمترین وظیفه خویش را دیدار امام زمان میپندارد و دیگران را هم به همین امر دعوت میکند و ساده ترین خواب و یا اتفاقی را ملاقات می پندارد.

پیامدهای این آسیب:

یاس و ناامیدی بر اثر عدم توفیق دیدار

روی کردن به شیادان و مدعیان دروغین ملاقات

و در نتیجه باز ماندن از وظیفه اصلی یک منتظر

مهم ترین راه درمان این آسیب:

رو کردن به منابع و معارف ناب دین

بررسی احوال و سیره تشرف یافتگان راستین

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

 


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 19  توسط معصومه اعتمادی  | 

خداوندا!

ما مدعیان دروغزن انتظاریم حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم.الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.

خداوندا!

شیعه آخر الزمان را همین بس که محبوب و مرادش یاد او کند :لا ناسین لذکرکم، و او هیچ از مراد خویش یاد نکند.ما را از این شرمساری برهان.

خداوندا!

به چه کار می آید این چشم اگر به روی آن عزیز غایب از نظر گشوده نگردد؟

به چه کار می آید این دل اگر قربان ظهور نگردد؟

خداوندا!

در این وانفسای آخر الزمان که عموم خلایق بنده نان یا برده شیطان گشته اند،جرعه ای از آزادگی نصیب ما فرما.

خداوندا!

تنها چاره جاهلیت اخرالزمان ظهور حجت خاتم است،در فرجش تعجیل فرما.

 

نوشته ای از سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 11  توسط معصومه اعتمادی  | 

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظهء باران نرسیده است؟

 

 

 برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید

کیا غروب جمعه زانوی غم بغل میگیرن؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام حسن عسگری علیه السلام می فرمایند:

پارسایی و تقوای الهی پیشه کنید و مایه افتخار و زینت ما باشید نه مایه سرشکستگی ما!

چنانچه از این حدیث بر می آید،انتظار اهل بیت از محبان و ارادتمندان خویش این است که حرکات و سکنات،گفتار و رفتار،نشست و برخاست،و محافل و مجالس ایشان مایه زینت و افتخار آن حضرات باشد،نه مایه نارضایتی و سرشکستگی ایشان.

ازین رو بایست بسیار مراقب باشیم که در لحظه لحظه ی زندگی خویش به ویژه در محافل و مجالسی که به نام اهل بیت و یادشان تشکیل می دهیم رضایت و خشنودی ایشان به ویژه امام زمان را تامین کنیم.

بسیار باید به هوش باشیم تا مبادا شیطان و هوای نفس ما را به محبت اهل بیت بفریبد و به کارها و حرکاتی وادارد که نه رضایت خداوند در آن است و نه رضایت اولیای خدا.

ملاک و معیار ارزشگذاری بر هیئتها و جلسات مذهبی رضایت امام زمان عج است.

بیندیشیم که آیا هیئت و مجلس ما حد نصاب حضور امام زمان عج را دارا است یا خیر؟

و اگر آن حضرت قدم رنجه فرمایند و به محفل ما تشریف بیاورند،آیا از تمام حرکات و سکنات ما رضایت خواهند داشت یا خیر؟!


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 15  توسط معصومه اعتمادی  | 

نیا گل نرگس ، جهان كه جای تو نیست / دوصد ترانه به لب‌ها ، یكی برای تو نیست


نیا گل نرگس كـه در زلال دلـی / هـزار آیـنـه نـقـش و یـكـی ز خـال تـو نـیـسـت


نیا گل نرگس ، تو را به خاك بقیع / كه شهر ما نه ، مهیای كـام های تو نیست


نیا گل نرگس ، نـیـا به دعـوت ما / هـزار نـامـه كـوفی ، یكـی بـرای تو نیست


نیا گل نرگس ، به آسمان سوگند / قسم به نام و نهادت ، ولی برای تو نیست


نیا گل نرگس ، ز رنجمان تو مكاه / كسی ز خلق و خلایق فدای راه تو نیست


نیا گل نرگس ، بـدان و آگاه بـاش / كه جـای سـجده‌گه ما هنوز مال تو نیست


نیا گل نرگس ، به مادرت زهراء (س) / كسی برای شهادت به كربلای تو نیست


نیا گل نرگس ، سـقیفه هـا برپاست / ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست


نیا گل نرگس ، فـدا شـوی مولاء / برای عـصر عجیبی كه خـواستار تو نیست


نیا گل نرگس كه چون علی (ع) تنها / به صبح فجر ظهورت كسی كنار تو نیست


نیا گل نرگس ، به جان تشنه عشق / دعا دعای ظهور است ، ولی برای تو نیست


نیا گل نرگس به مجـلس نـدبـه / كه نـدبـه نـدبـه خـرقـه اسـت و پایگاه تو نیست


نیا گل نرگس ، دعـای عـهد كجاست؟ / نه! این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا گل نرگس ، كه حرف من «میعاد» / فقط بیان سرابی است كه انتظار تو نیست

سراینده:مهدی قاسمی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام جواد علیه السلام می فرمایند:

پیش از فرا رسیدن وقت این امر )ظهور موعود(شتاب نکنید که پشیمان می شوید و آن را دور نشمارید که

 دلتان قساوت می گیرد.(شیخ صدوق،الخصال،ج۲،ص ۶۲۲)

دور شمردن وقت ظهور از خطرها و آسیبهای عصر انتظار است که پیامدهای آن یله گی و رهایی،بی

 تفاوتی،بی تعهدی،بی مسئولیتی و قساوت قلب است.خواستگاه این آسیب می تواند یقین نداشتن به

 غیب ایمان نداشتن به قدرت بی نهایت الهی،نوعی ناامیدی و افسردگی،میل به رهایی از قید

مسئولیتها و وظایف منتظران،میل به مظاهر فریبنده و زودگذر دنیوی و در تضاد دیدن نزدیکی ظهور با منافع

 فردی باشد.

راه درمان این آسیب:

۱-توجه به قدرت بی نهایت الهی است که اگر خداوند اراده نماید یک شبه تمام مقدمات و پیش نیازهای

ظهور را فراهم می کند و شب یلدای انتظار را به سحر می آورد.

۲-تسلیم شدن در مقابل خواست و مشیت الهی

۳-آرزوی ظهور در نزدیکترین زمانها

۴-کسب آمادگی های لازم برای ظهور چنانچه در روایات امده است اهل عجله هلاکند و اهل نجات

کسانی اند که تسلیم امر خدایند(نعمانی،الغیبه،باب۱۱،ص۱۹۷) و امر ظهور را نزدیک می شمارند

(کلینی،الکافی،ج۳،ص۱۳۲) و خود را برای خدمت گذاری به امامشان آماده می سازند(نعمانی،الغیبه،ص

۳۲۰)

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 18  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام علی علیه السلام میفرمایند:صاحب این امر همان رانده شده ی دور شده ی یگانه و تنهاست....و سر انجام او که در میانشان غریب مانده بر آنان حکومت می یابد.۱

مظلوم ترین امام معصوم

...مستاصل مانده ام پیش از این چند ورقی را سیاه کرده ام اما هیچ کدام چنگی به دلم نمیزندمی خواهم در کوتاهترین و زیباترین جمله ها بهترین و رساترین تصویر را از وجود مقدس او ارائه کنم درد و داغ دوازده قرن انتظار را در سینه دارم ساعتی قبل سخت گریسته امصدای پای دخترکم را که از پله ها بالا می آمد شنیده ام اشک را از صورتم پاک کردم نمی خواستم شاهد گریه ام باشد.دخترکم چه میداند که گریه من برای چیست؟

شاید روزی او هم در خلوت خود با یاد امام مهدی بگرید همچنان که پدرانمان در ماتم فراق او گریسته بودند.حالا نوبت نوشتن است اما با این حال چه باید بگویم؟

کدام زبان را یارای آن است که بزرگی ها و بزرگواری ها را آن چنان که باید و شاید باز گوید؟

ذهن خسته ام روی روی واژه ظلومیت متوقف می ماند....

اگر مدار مظلومیت را از دیر و دور تا کنون باز نگریم و در ژرفا و دامن آن تامل کنیم به گمانم هیچ کس مظلوم تر از وجود مقدس او نخواهد بود ......

بپذیریم سخن صائب تبریزی را که گفت:گرم است آفتاب روز قیامت ولیک نیست سوزنده تر از سایه دیوار انتظار انتظار جانسوزی که بیش از همه شیعیان و حق طلبان وجود مقدس او را آزرده و هر لحظه و هر روز برگ تازه ای بر کتاب مظلومیت او افزوده است مظلومیتی که ....


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 10  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند:

هرگاه خداوند تبارک و تعالی بر آفریدگان خود قهر و غضبکند ما را از مجاورت ایشان دور کند.۱

دوری و مهجوری ما از امام زمان همه به خاطر کوتاهی و ناقابلی ماست و گرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.

آن مرد صابون فروش را وعده وصل و دیدار داند در میانه ی راه چون باران گرفت ناراحتی و نگرانی نیز او را فرا گرفت که حالا صابون هایی که در پشت بام پهن کردم همه از بین می رود...در آستانه ی خیمه مولا صدایی شنید که فرمود:او را واگذارید و بازگرانید همانا او مردی صابونی است.

برادرم!

خواهرم!

اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟

آیا در ادعای خویش نسبت به آن حضرت صادقی؟

آیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟

برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید باید دل را یکدله ساخت و پا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت.اگر از آن حضرت دور و مهجور مانده ایم در شمار مغضوب علیهم قرار گرفته ایم باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار انعمت علیهم همان نعمت یافتگان قرار گیریم.آنان به حقیقت هدایت یافتگان با ولایت علوی و سرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی رهپویی در صراط مستقیم حق و باریابی به ولایت امام زمان است. 


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 17  توسط معصومه اعتمادی  | 

امام علی علیه السلام می فرمایند:"در انتظار فرج باشید و از رحمت الهی مایوس نباشید چرا که محبوب ترین اعمال نزد خداوند متعال انتظار فرج است تا وقتی که بنده مومن بر آن پا برجا مانده و چشم انتظار امر ما باشد هماننده کسی است که در راه خدا به شهادت رسیده و در خون خود غلتیده است" ۱

برداشت عامیانه از انتظار آن است که باید دست روی دست بگذاریم و در انتظار بمانیم تا تا منجی بیاید و ما را نجات دهد چنین انتظاری هرگز به سر نخواهد آمد.

انتظار واقعی امیدواری به آینده ای نوید بخش و سعادت آفرین و تکاپو برای تحقق آن است.انتظاری حقیقی که تحول آفرین،اندیشه ساز،نیروبخش و مجاهد پرور باشد و شخص منتظر را به عرصه جهادی همه جانبه برای زمینه سازی ظهور و در عرصه های فردی و اجتماعی وارد گرداند.

"انتظار فرج را افضل اعمال دانسته اند.معلوم می شود انتظار یک عمل است بی عملی نیست.یک آماده سازی است.یک تقویت انگیزه در دل و درون است.یک نشاط و تحرک و پویایی است در همه زمینه ها.... هم باید منتظر فرج نهایی بود و هم منتظر فرج در همه مراحل زندگی فردی و اجتماعی"۲

 


منبع مطلب و ادامه متن
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 15  توسط معصومه اعتمادی  |